بازی باحیوانات
اینجا دعوت بودیم خونه خاله فاطمه دوتا کبوتر ذاشتن مال فامیلشون بودن مبین همش دنبالشون بود تااینکه گرفتشون میخواست خفشون کنه به زور ازدستش گرفتیمش همش گریه میکرد ...تپلم ...
نویسنده :
متین
3:05












